درباره نویسنده
J@\/@D
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • J@\/@D
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • خوش آمد گویی
  • امتیاز به وبلاگ
  • خطر مرگ
  • چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠
  • بدون شرح
  • رازهای موفقیت
  • نخور نخور
  • پول برتر است یا همسر (50 دلارم 50 دلاره)
  • امان از شر زبان مردم ” از شیخ بهایی ” :
  • لباس های کثیف همسایه
  • امتحان فلسفه و جواب بسیار جالب
  • داستان های ملا نصرالدین
  • داستان فرعون و شیطان
  • تعریف عشق در اسپانیا ، ایتالیا و ایران
  • حکمت نصف بودن دیه زنان
  • کل کل جراح قلب و تعمیر کار
  • خدا را شکر کنیم
  • درمان بی نظیر آزار شوهر
  • مرسدس بنز و موتور گازی
  • عزرائیل
  • آرزوی ایرانیه
  • ماجرای یک خانم و قورباغه آرزوها
  • از شانسی که در زندگیت یک بار بهت رو میده مواظبت کن!
  • بررسی ابعاد ادبی یه توپ دارم قلقلیه
  • نسخه داروخانه (قابل توجه خانوما)
  • انواع بله گفتن عروس خانوم ها
  • برنامه هفتگی خانم های ایرانی
  • ضد حال به پسرا یعنی این!!؟
  • معمای جهانگرد
  • دانشجو و دکتر حسابی
کلمات کلیدی مطالب
  • اجتماعی (٤٧)
  • طنز (٤٢)
  • داستان (٢٩)
  • عشق (۱٤)
  • ضد دختر (٧)
  • فلسفی (٢)
  • حکیم (٢)
  • ابوعلی سینا (٢)
  • دکتر شریعتی (٢)
  • کوروش کبیر (۱)
  • ملانصرالدین (۱)
  • فال گیر (۱)
  • وحشی بافقی (۱)
  • بخت سیاه (۱)
  • فال فروش (۱)
  • پ ن پ (۱)
  • مشلات زندگی (۱)
  • طرز فکر افراد (۱)
  • زود تصمیم گیری (۱)
  • کلاغ (۱)
  • خدا (۱)
  • روزگار (۱)
  • شیخ بهایی (۱)
  • خرافات (۱)
  • لیلی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • ۱۳٩٥/۱٠/۱٢
  • ۱۳٩٤/۱٠/۱٥
  • ۱۳٩۳/۱٠/۱۳
  • ۱۳٩٠/۱۱/۸
  • ۱۳٩٠/۱٠/٢٤
  • ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
  • ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
  • ۱۳٩٠/۱٠/۱٦
  • ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
  • ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
دوستان من
  • ماریا
  • آسی جون
  • زندگی زیباست
  • منتظر صبح ظهور
  • عاطفه خانوووووم
  • تصاویر عاشقانه ناگفته های عاشقانه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر




Pichak go Up

ساعت فلش

كد ساعت

.

کد جمله های دکتر شریعتی

کد جمله های دکتر شریعتی

ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان
ابزار وبلاگنویسان

پیج رنک گوگل

پیج رنک




Tools Web Tob Blog

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

وبلاگی برای تموم عاشقای دنیا
خوش آمد گویی
نویسنده: J@\/@D - یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥

        

 

                                                           

                                                          

                                      

                             

نظرات ()



امتیاز به وبلاگ
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳٩٤

 از تمام بازدید کنندگان خواهش میکنم به وبلاگ امتیاز بدن

 

               

                               

برای امتیاز دادن به =سایت کلیک کنید

نظرات ()



خطر مرگ
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۳

نظرات ()



 
نویسنده: J@\/@D - چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠

من این وبلاگ رو فقط واسه یکی زدم

مطمئن هستم که بالاخره میایی و اینو میخونی

هر جا هستی موفق باشی ولی این رسمش نبود

بیخیال

عجب!!!!!!!!!!

برای دوستان عزیز هم یه خبر دارم این که دیگه آپ نمیکنم

شرمنده همتون هم هستم

بای

نظرات ()



بدون شرح
نویسنده: J@\/@D - شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠
http://up.iranblog.com/37261/1266067775.jpg
http://up.iranblog.com/37261/1265997659.jpg
http://up.iranblog.com/37261/1266016644.jpg
http://up.iranblog.com/37261/1266019162.jpg
http://up.iranblog.com/37261/1266072238.jpg
http://up.iranblog.com/37261/1266079770.jpg
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نظرات ()



رازهای موفقیت
نویسنده: J@\/@D - شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠

راه های موفقیت (طنز)


ادامه مطلب ...
نظرات ()



نخور نخور
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

اولین باری که برای بچه ها خوراک جگر درست کردم هیچ وقت یادم نمی ره.

غذا رو کشیدم و بچه ها و شوهرم را برای خوردن شام صدا زدم. پسر کوچکم غذا را بو کرد و اخم هایش رفت توی هم.. دخترم هم با غذایش بازی بازی می کرد ولی حاضر نبود لب بزنه. به بچه ها گفتم:

"ممکنه بوی خوبی نده اما خیلی خوشمزه است، یه کوچولو امتحان کنید...اصلا می دونید اسم این غذا چیه؟ یه راهنمایی می کنم بهتون...باباتون گاهی منو به همین اسم صدا می زنه."

ناگهان چشمهای دخترم گشاد شد. به برادرش سقلمه زد و گفت:



نخور! نخور! تاپاله است؟؟؟؟؟

نظرات ()



پول برتر است یا همسر (50 دلارم 50 دلاره)
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

آقای موریس و همسرش ایستر هر سال در جشنهای ایالتی شرکت می کردند و هر سال موریس به همسرش می گفت:
- ایستر خیلی دوست دارم با اون هلی کوپتر یه دوری بزنم.
و ایستر همیشه در جوابش می گفت:
- می دونم موریس. ولی خودت خوب می دونی که گشت زدن با هلی کوپتر میشه ۵٠ دلار. و ۵٠ دلارم ۵٠ دلاره.
یکی از همان سالها موریس و ایستر به جنش رفتند و موریس گفت:
- ایستر من هشتاد و پنج سالمه. اگه سوار اون هلی کوپتر نشم ممکنه دیگه هرگز شانس این کارو نداشته باشم.
ایستر جواب داد:
- موریس این کار ۵٠ دلار آب می خوره و ۵٠ دلار هم ۵٠ دلاره.
خلبان که حرفهای آنها را شنیده بود گفت:
- هی من یه شرط با شما میبیندم. من هر دوتون رو سوار می کنم،اگه هر دو شما در طول پرواز ساکت باشین و هیچی نگین من هیچ پولی ازتون نمی گیرم. اما اگه تنها یک کلمه بگین میشه همون ۵٠ دلار.
موریس و ایستر شرط و پذیرفتند و سوار شدند. خلبان تمام مهارتهای نمایشی که در ارتش یاد گرفته بود اجرا کرد ولی یک کلمه هم به گوشش نخورد. و این حربه رو بارها و بارها با بدجنسی تکرار کرد، اما دریغ از یک کلمه.
وقتی آنها فرود آمدند، خلبان به طرف موریس برگشت و گفت:
- خدای من! من هر کاری از دستم بر اومد کردم که شاید داد شما رو دربیارم. اما شما خوب ساکت موندید. من واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.
موریس دستی به چهره کشید و گفت:
- هی پسر باور کن تقریبا می خواستم داد بکشم وقتی ایستر پرت شد پائین. ولی خوب میدونی ۵٠ دلارم ۵٠ دلاره!!!

نظرات ()



امان از شر زبان مردم ” از شیخ بهایی ” :
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا :

اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است !

اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است!

اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!!!

و اگر نکند میگویند کافراست و بی‌دین …..!!!

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد

و جز ازخداوند نباید ازکسی ترسید.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید

نظرات ()



لباس های کثیف همسایه
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌ کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌ شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»

نظرات ()



امتحان فلسفه و جواب بسیار جالب
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه:

امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه…!

بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی کلاس و به دانشجوها میگه:

با توجه به مطالبی که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنید که این صندلی وجود نداره؟!

دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روی برگه…

بعد از چند لحظه یکی از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد…

روزی که نمره ها اعلام شده بود، بالاترین نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش یه جمله نوشته بود:

.

.

.

کدوم صندلی ؟   

نظرات ()



داستان های ملا نصرالدین
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠


ملا شنید که مادر زنش را آب برده است بر عکس جهت رودخانه ای که او در آنجا غرق شده بود شروع به را رفتن نمود!
با تعجب از او پرسیدند چرا خلاف جهت آب به دنبال مادر زنت می گردی؟
ملا گفت  چون که همه کارهای او برعکس بود احتمال می دهم که جنازه اش را هم آب برعکس برده باشد !


شتر سواری ملا


روزی ملا بر شتر سوار بود و به جایی می رفت شتر از طریق مقصود بیرون رفت و راه دیگری در پیش گرفت یکی از رفقای قدیمی به او رسید و پرسید به کجا می روی

ملا گفت هر کجا که میل شتر باشد


ماجرای شمع

در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد.

دوستان ملا گفتند ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی ما یک سور به تو می دهیم و گرنه تو باید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.

ملا قبول کرد شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت من برنده شدم و باید به من سور دهید گفتند ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟

ملا گفت نه فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است.

دوستان گفتند همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.

ملا قبول کرد و گفت فلان روز ناهار به منزل ما بیایید.

دوستان یکی یکی آمدند اما نشانی از ناهار نبود گفتند ملا انگار نهاری در کار نیست.

ملا گفت چرا ولی هنوز آماده نشده دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود.

ملا گفت آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم.

دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده

گفتند ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند.

ملا گقت چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟

شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود !   

نظرات ()



داستان فرعون و شیطان
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی می کرد.

روزی مردی نزد او آمد و درحضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت.

شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد فرعون پرسید کیستی؟

ناگهان دید که شیطان وارد شد.

شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمی داند پشت در کیست.

سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد. بعد خطاب به فرعون گفت من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آن وقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟

پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون پرسید چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده نشوی؟

شیطان پاسخ داد زیرا می دانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید.

نظرات ()



تعریف عشق در اسپانیا ، ایتالیا و ایران
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

اسپانیایی ها میگن :

“عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است ”

ایتالیایی ها میگن:

“عشق یعنی ترس از دست دادن تو !”

ایرانی ها میگن :

“عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود !”   

نظرات ()



حکمت نصف بودن دیه زنان
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

زنی رو به خدا کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟

خداوند مهربانانه فرمود: بنده ی من!

اگر با کشتن، تو را از شوهرت بستانند،

به او بیست میلیون می رسد،

ولی اگر او را بکشند تو صاحب چهل میلیون می شوی

زن خندید و گفت: خدایا حکمتت را شکر!   

نظرات ()



کل کل جراح قلب و تعمیر کار
نویسنده: J@\/@D - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.

تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:

من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم.

در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درامد سالانه ی من یک صدم شماست.

جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت :

اگر می خواهی درامدت ۱۰۰برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!!   

نظرات ()



خدا را شکر کنیم
نویسنده: J@\/@D - دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠

ادامه مطالب را بخوانیدقلب


ادامه مطلب ...
نظرات ()



درمان بی نظیر آزار شوهر
نویسنده: J@\/@D - دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روانشناس میره ..
دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟
خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه !!!
دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه : هر وقت شوهرت عصبانی و ناراحت اومد خونه، یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.
دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت !!!
خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت!!!
دکتر گفت: میبینی؟! اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا خود به خود حل میشن !   

نظرات ()



مرسدس بنز و موتور گازی
نویسنده: J@\/@D - دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد! دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!! طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار. خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بیامرزه واستادی... آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت!

نتیجه اخلاقی
اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ایی دارند ببینید کش شلوارشان به کجای یک مدیر گیر کرده.   

 

نظر ودهبازنده

نظرات ()



عزرائیل
نویسنده: J@\/@D - دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠

مسافرکش مسافر مرد میبینه کنار میزنه سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه یه دقیقه بعد مسافر از راننده میپرسه :آقا منو میشناسی ؟راننده میگه : نه یهو راننده واسه یه مسافر خانوم نگه میداره و خانومه عقب میشینه مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه منو میشناسی؟راننده میگه : نه. شما ؟مسافر مرد میگه : من عزرائیلم راننده میگه : برو بابا اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانومه از عقب به راننده میگه :ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟ راننده تا اینو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه. بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن.   

 

 

ابه رسم رفاقت زحمت بکش یه نظر بنویس

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »